X
تبلیغات
رایتل

کیش مهر

کیش مهر

قصه هاا

سه‌شنبه 24 بهمن 1396 05:54 نویسنده: مریم چاپ



هر چی سنم بالاتر میره بیشتر به سکوت پناه میبرم ،بر عکس  سابق که بیشتر دوست داشتم تعریف کنم و خودم به تنهایی متکلم وحده باشم ..الان فقط دوست دارم بشنوم ..انگار که دیگه حرفی برای گفتن نمونده باشه و همه ی حرفام رو زده باشم

دیگه حال وحوصله کشف کردن ادم های جدید  رو ندارم ،ابدا دلم نمیخواد دور و برم رو پر از ادم هایی کنم که هر ان امکان داره با هر رفتاری بهم شوک وارد کنن .ادم های عصبی ،طلب کار،خنثی،بیش از حد منطقی ،لجوج،کینه ای ،روان پریش..صبوری یه حدی داره چقدر میشه یه  نفر رو تحمل کرد تا کجا ؟ وقتی کوتاه اومدن و محبتت رو به حساب پوست کلفتی میذارن ...همون بهتره که دایره ادم های دور و برت محدود باشه

ولی یه وقتا توی مثلا خیابون یا هر جایی که رفت و امد زیاد باشه بعضی چهره ها ادم رو جذب میکنه،نا خوداگاه دلت میخواد بدونی این ادم چطور زندگی میکنه

مثلا یه خانم  با نوزادش ..یه خانم مسن ،چند تا بچه دبستانی ..یه پیر مرد خسته روی صندلی اتوبوس

چهره ها همیشه واقعیته ادم ها رو نشون نمیدن ،مثل خانم میانسالی که وقتی توی اتوبوس باهاش گرم حرف شدم با لبخند گفت تازه عروسه و عاشق همسرش ..و چشم های گرد  و متعجب من از این همه ذوق و شوق و حس سرزندگیش..

قصه ی ادما توی صورت ها شون نیست توی لباس پوشیدنشون هم نیست  کف دستشون هم نیست ..قصه ی ادما توی خونه هاشونه ....خونه ها




نظرات (3)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
از نظر لطفتون ممنونم. شعر و شاعری رو میرم میذارم کنار.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منظورم شما نبودین .شما که شعراتون فوق العاده است
"و چون به هجده سالگی رسیدم، از تمام علوم زمان خود فارغ شده بودم. و آن روز تسلّط من بر علوم بیشتر بود و امروز پخته تر است؛ وگرنه علم یکی است و چیزی تازه بر علم من نیفزود". (ابن سینا)
امتیاز: 0 0
"وقتی کوتاه اومدن و محبتت رو به حساب پوست کلفتی میذارن ...".
یه شاعر ترک شعری داره که ترجمه ش میشه:
به قلبم سنگ اصابت کرد
گفتم: آه
آنقدر نازک بود که از صدای آه شکست!
*
اون آدمها از یه همچین واقعیّتی ناآگاهن. نمیدونن کوتاه اومدن یک شاعر از نازک دلی شه و نه برعکس.
امتیاز: 1 0
پاسخ:
طرف من هم یه شاعره البته از نوع رها شده یه شاعر که رفت و امد با شعرااا ..اونم شعرایی با تفکرات مختلف (بخونید بی بند و بار) هلاکش کرده و به سقوط کشوندش
یه شاعر که فقط پشت کتاب و شعر و کلمه پناه میگیره /
ولی به نظر من شاعر واقعی کسیه که ذوق و شوق و حرارت تک تک کلماتی رو که استفاده می کنه درک کنه //خودخواه نباشه /همه چیز رو فقط و فقط برای خودش نخواد
بفهمه که دیگران هم مثل خودش گوشت و خون هستن و نه فولاد ..مثل خودش از حرفای های تلخ از کنایه ...حتی اگه درست باشن میرنجن ...

این روزا دارم به صورت پراکنده نامه های فروغ به ابراهیم گلستان رو میخونم ..نمی دونم چقدر این نامه ها واقعی هستن ...ولی مدام چهره ی همسر ابراهیم گلستان فخری رو توی ذهنم تجسم می کنم
از این که چی کشیده ...از این که یه زن شاعر اینقدر راحت بتونه با شعرش!با نامه هاش یه مرد رو از یه خونه جدا کنه
یه جا خوندم فروغ تمام قواعد عشق و عاشقی رو بهم زد ...
راستش از شاعر ها خوشم نمیاد از شاعر های زن بیشتر